اولین قرار نی نی وبلاگی
سلام به پسر قشنگم و همه دوستای نی نی وبلاگیمون.
فکر کنم من آخرین نفر از مامانا باشم که گزارش این قرار رو مینویسه و بابت این تأخیر باز هم رسماً پسرم و دوستامون عذرخواهی میکنم.
روز 20 اردیبهشت ماه ، روز قرار با دوستای نی نی وبلاگیمون بود که من خودم به شخصه خیلی انتظار اون روز رو میکشیدم و خیلی دلم میخواست از نزدیک با دوست جونایی که تا حالا آشنا نشده بودم ، آشنا بشم.
از قضا همون روز هم آقاجون اینا اسباب کشب داشتن به خونه جدید. و ما تا دم رفتن مشغول جابجایی وسایل بودیم. بابایی که نای اومدن نداشت ولی به اصرار من و به خاطر آقا سپهرشون، زحمت رسوندن ما رو بهپارک چوبی کشیدن.
بماند که من بادبادک و پاپ کرن یادم رفت و مجبور شدم پاپ کرن آماده بگیرم. و بادبادک هم که جور نشد.
اون روز ما حدودای یک ربع به 8 رسیدیم و دم پارک بودیم که سارا جون (مامان علی خوشتیپ) زنگ زد و آدرس رو داد.با اشتیاق زیاد که با چهره های جدید روبرو میشیم و سپهر هم دوستای جدید پیدا میکنه، سر از پا نمیشناختم.رفتیم پارک چوبی و با آلاچیق بادبادکی روبرو شدیم.
اگه اشتباه نکنم همه ی مامانای گل و نی نی ها اومده بودن و بعد از ما هم عمه معصوم مهربون و محمدفرزام و مامان گلش بعد از ما اومدن.
دوست جونایی که قدم رنجه کرده بودن و اومده بودن :
علی خوشتیپ
آرشیدا گلی
کیاوش خان
الینای ناز موفرفری
آرمیتا خوشکله
محمدفرزام خان بابایی
آرسام جان
آقا مانی خجالتی
عمه معصوم (تنهایی)بدون نی نی ----- ایشون در حال حاضر مجرد تشریف دارن که ایشالا به زودی زود به جمع متأهل ها و نی نی دارها بپیوندن.
مامان روانشناس مهربون، که خیلی خوشحال شدم از آشنایی باهاش چون واسه بعضی چیزا داره راهنماییم میکنه.(مرسی گلم)

و سپهر، زندگی من
بعد از اینکه جمعمون جمع شد و مامان آرشیدا گلی سفره آورد واسه بچه ها، پاپ کرن ها رو یه کاسه کردیم و بچه ها رو دور سفره نشوندیم.
ما هم تا اومد که درد و دلمون باز بشه، آقا سپهر دست ما رو کشی که بشینم جفتش تا ایشون پفیلا (پاپ کرن) میل بفرماین.
غیر از این چند تا عکسی که میزارم هم نتونستم عکسای خوبی بگیرم که البته چندتاشون رو هم سارا جون زحمت کشیدن.
تا یادم نرفته، بازم یکی دیگه از دستپختهای بی نظیر سارا رو هم خوردم. ایندفعه کیک شکلاتی بود.
(آخه من قبلاً خونشون رفتم و از دستپخت خوشمزه اش خوردم) حرف نداره آشپزیش.
خیلی کیکش خوشمزه بود. روم نبود زیاد بردارم. من همینجوری خداییش پر هستم (همون چاق خودمون)اگه بیشتر می خوردم که ...................... (اصلاً فکر نکردم که ممکنه مامانا پشت سرم حرفی بزنن ها، مدیونین اگه همچین فکری کنید
)
خلاصه بچه ها سیر خوردن و مامانا هم کیک خوشمزه خوردن و هدف از برگزاری این کارگاه ها گفته شد و تقریباً قرار مدارهای بعدی هم گذاشته شد.
من به شخصه از مامانی گل آرشیدا ، زهره جونم واقعاً ممنون که بنای این کارگاه رو گذاشت. چون واقعا بهش احتیاج دارم و دارم . هم واسه خودم که از تجربیات مامانای گل استفاده کنم و هم واسه سپهرم که یه خورده توی جمع بچه ها باشه و آمادگی واسه رفتن به مهد رو پیدا کنه.
به امید دیدارهای بعدی.
ببخشید که پستم طولانی شد.
اینم از عکسا. (بازم ببخشید، عکسا خیلی خوب نشدن)

از راست:محمدفرزام (پشتش به دوربینه)، سپهرم، اینا موفرفری، کیاوش، علی خوشتیپ که فقط پاهاش افتاده، آرمیتا جون، آرشیدا گلی.








خانوووومها آرشیدا و آرمیتا



اینم کیک شکلاتی خوشمزه ی خوشمزه ی سارا جون


بازم شرمنده با تأخیر توی گذاشتن این پست و طولانی بودنش.


اولین قرار نی نی وبلاگی
